تبليغاتX
برگ سبزی از یک دوست . . .

برگ سبزی از یک دوست . . .

 

                          خدایا

 

 

سپاسگذارم

 

 به خاطر اینکه زمان را افریدی

 

 تا بتوانم در لحظه ای

 

هر آنچه را که بر من اتفاق افتاده

 

  را فراموش کنم

 

 و این بدین معنی است که

 

 من می توانم دوباره آغاز کنم

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعتتوسط یک دوست | |

 

دلم به تاخت برو

و باز هم برو

افق را بشکاف

و از تصور هر تصویری رد شو

ولی مراقب باش

دلی را  نشکنی

زهری به کام شیرین کسی نچکانی

آشنایی را با زمین و زمینیان بیگانه نکنی

و غریبی را بی عنایت دوستی و همراهی  در غربت رها نکنی

مراقب باش آشتی ها را قهر نکنی

و قهر ها را بی بهانه خط بزنی

مراقب باش

بسیارند دست هایی که مشتاق نوازشند

و پرسش هایی که منتظر خواهشند

و گم کرده را هایی که به دنبال نشانه اند

انان که  تو می توانی

کوزه های خالی شان را پر کنی

 و نوش دارویی برای زخم های پنهان روحشان باشی

دلم به تاخت برو اما بدان

 در این مسیر کسی هست که تو را می نگرد

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعتتوسط یک دوست | |

 

 

 

 

كاش مي شد باران برشيشه دل

تنهاي كسي خط آبي مي شد 

 بوسه بر مردم ديده  مي زد

كه تاري اش بهانه اي

 جز اشك شوق ندارد

كاش مي شد نسيمي اين دل

 خفته ي ما را مي برد  بر

 پر آن شاپركي كه همه شوقش

از باران  قطره آبي است در

دل گل  تا بنوشد با ناز

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعتتوسط یک دوست | |

 

 

ماه روشني اش را در سراسر آسمان

مي پراكند و لكه هاي سياهش

 را براي خودش نگه مي دارد

اين گونه باشيم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعتتوسط یک دوست | |

 

 

با قلبت متحد شو

 و معناي زندگي را  تسلي دادن بياب

صداي خود را كه از بخشش عشق سخن مي گويد

بشنو

و هر جا  كه مي تواني بخشنده تر شو

و تا دير نشده به آن سمتي بازگرد

كه قلب  آشكارا برايش مي تپد

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعتتوسط یک دوست | |